تبليغاتX
سیرجان گوناگون
از عزیزانی که تمایل به همکاری دارند تا این وبلاگ را گسترش دهیم در بخش نظرات همین پست ما را مطلع سازند.

با تشکر

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 20:32  توسط محسن و محمد مهدی  | 

www.sirjanian.blogfa.com

برای تماشای بقیه عکسها به ادامه مطب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 21:59  توسط محسن و محمد مهدی  | 

www.sirjanian.blogfa.com

برای تماشای بقیه عکسها به ادامه مطب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 15:16  توسط محسن و محمد مهدی  | 

www.sirjanian.blogfa.com 

برای تماشای بقیه عکسها به ادامه مطب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم بهمن 1387ساعت 14:24  توسط محسن و محمد مهدی  | 

یارو قاضي ميشه ، يكي ميره پيشش ميگه من از همسايه ام
شكايت دارم ، يه من گفته گه نخور
قاضی هم ميگه : غلط كرده ، برو بخور .به كسي چه مربوطه ؟!!!!

------------------------------------------

اگه يه نفر با گاری دنبالت كرد
.
.
.
نترس چون نون خشكيه
.
.
.
اونم فهميده با نمكی !

------------------------------------------

معلم انشاء به بچه ها ميگه موضوع انشاء اين دفعه اينه که :
اگر مديرعامل بوديد چه ميکرديد ؟
بعد ميبينه همه تند و تند و با هيجان شروع کردند ،
به نوشتن بجز يک نفر که نشسته و داره از پنجره بيرون رو تماشا می کنه ،
معلمه ازش ميپرسه : چرا تو هيچی نمينويسی ؟
بچه ميگه : منتظرم تا منشی ام بياد !

------------------------------------------

مناجات بعد از طلاق:
يارب ان نوگل خندان كه سپردي به منش انقدر لوس و ننر شد كه سپردم به ننش

------------------------------------------

قول مراد به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ تركه مي گه : آره . تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما

------------------------------------------

خبر رسيده که يکي از فرشته هاي خدا گم شده. چند ميدي لوت ندم؟؟؟

------------------------------------------

وقتي صداي اس ام اس مياد منيش اين نيست که مسيج داري منيش اينه که يکي به يادته
ميدوني چرا دل به دلت دادم؟ به خاطر شباهت زيادت به ماه

------------------------------------------

با اين تفاوت که ماه سه حرف داره ولي تو حرف نداري

------------------------------------------

سلام من يك بوس كوچولو هستم مي تونم چند لحظه روي لپ شما استراحت كنم

------------------------------------------

براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولي کوه وفا دومي کوه صداقت سومي....... کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايين

------------------------------------------

من تو اين دنيا سه تا دوست دارم …خورشيد ،ماه و تو . اولي رو واسه
خودم دومي رو واسه شبام ولي تو رو واسه تک تک لحظه هام مي خوام

------------------------------------------

-من تورو فقط 15 تا دوست دارم!!!به اندازه يه 7 آسمون 7 دريا و يک دنياااااا

------------------------------------------

شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:اتشه ديدنه تو…. شوقه با تو بودن….و اندوهه بي تو بودن!!!

------------------------------------------

-عاشقت هستم اگر چه هدفي بيهوده ست دوستت دارم اگر چه سخنه تکراري است

------------------------------------------

من غريبه ي ديروزم.اشناي امروز.و فراموش شده ي فردا..پس در اشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي فردا يادم کني

------------------------------------------

عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است

------------------------------------------

نمي دانم که دانست او دليل گريه هايم را؟ نمي دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را؟ و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم

------------------------------------------

قلب من کوچک بود...عشق تو ليک بزرگ..من ز اندازه قلبم بيرون...عاشقت بودم و از عشق تو سرشار ولي...ساليان بسيار ...مانده ام عاشق تو...تا که اندازه اين عشق ترا...در دلم جاي دهم...و هنوزم باميد...عاشقت خواهم بود...گرچه تو رفتي و دل تنها شد...گرچه اين عشق بدون تو غمي بر ما شد

------------------------------------------

تارغرور بر دروازه محبت تنيدن و چه فاصله کوتاهي است تا انتهاي مرز بودن......
سوگوار مرگ لحظه هاي ديروز بودن چاره کار نيست
معجزه تبسم را امتحان بايد کرد

------------------------------------------

مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني... مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني...
مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من قصهء عشق کهنه ام را مو به مو از بر کني...

------------------------------------------

-مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني... مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني... - مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من قصهء عشق کهنه ام را مو به مو از بر کني...

------------------------------------------

هميشه رفتن بهترين نيست هميشه ماندن ان حضور ناب نيست گاهي ميان رفتن و ماندن هيچ فرقي نيست دلتنگم؟باشد. او را نمي بينم ؟باشد. اصل درست اين است که عزيزان ما در خانه ي دل ما جاي دارند

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 20:36  توسط محسن و محمد مهدی  | 

از غضنفر مي‌پرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!

 

 

 

غضنفر از يكي ميپرسه قبله كدوم طرفه؟! يارو نشونش ميده، غضنفر ميگه:بايد خيلي برم؟!

 

 

 

به غضنفر ميگن چند تا بچه داري؟ ميگه 2 تا . مي‌پرسن: كدومش بزرگتره؟ ميگه: خوب اوليش!

 

 

 

غضنفر ميره ماه عسل، يادش ميره زنش رو ببره!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 19:48  توسط محسن و محمد مهدی  | 

غضنفر ساعت سه نصفِ شب زنگ ميزنه صدا و سيما، ميگه: ببخشيد آقا به نظرِ شما الان آقاي خامنه‌اي خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي احتمالاً بايد خواب باشن. غضنفر ميگه: معذرت ميخوام؛ ولي آقاي رفسنجاني چي، ايشون هم خوابه؟ يارو ميگه: نميدونم ولي يحتمل ايشون هم خواب باشن. غضنفر ميگه: ببخشيد ولي آقاي خاتمي چي؟ يارو ميگه: احتمالاً ايشون هم خواب هستن، چطور؟ غضنفر ميگه: پس دمت گرم حالا كه همه اينا خوابن يه شو هندي بذار حال كنيم!

 

 

 

از غضنفر ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان!

 

 

 

يك هواپيما داشته از شهر غضنفر ميرفته پاريس، وسطاي راه يهو صداي خلبان از بلندگوها مياد: اَتِنْشِن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! موتور چپ هواپيما از كار افتاده، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم واردم، هواپيما رو سالم ميشونم. يك مدت ميگذره، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اَتِنْشِن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! موتور راست هواپيما هم از كار افتاده، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم كلي تجربه دارم، تا فرودگاه بعدي هم راهي نيست، هواپيما رو سالم ميشونم. باز يك مدت هواپيما دور خودش ميچرخه، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اَتِنْشِن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ..مسافران ليسنينگ! همين الان دم هواپيما كنده شد، ولي شما هيچ نترسيد! من خودم هواپيما رو ميشونم. يك ده دقيقه مي‌گذره، دوباره صداي خلبان از بلندگوها مياد كه: اَتِنْشِن پليز! ايلده خلبان اسپيكينگ... مسافران ريپيد افتر مي! اَشهداَن‌لااله‌الله!...

 

 

 

غضنفر ميره واسه تلفن همراه ثبت نام مي كنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل مي ديم. غضنفر هم رو كمربندش مي نويسه: به زودي دراين مكان يك عدد موبايل افتتاح خواهد شد

 

 

غضنفر از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه به خير گذشت!

 

 

غضنفر با كايت مي كوبه به ساختمون بانك كشاورزي، 730 نفر كشته ميشن!... البته از خنده!

 

 

غضنفر صبح از در خونه مياد بيرون، مي بينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره بخوريم زمين!

 

 

 

غضنفر ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي مي پوشه!

 

 

 

غضنفر دنبال دزد مي كنه، از دزده جلو ميزنه!

 

 

 

به غضنفر ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درخته؟! يارو هرچي فكر مي كنه جوابشو پيدا نمي كنه، ميگه: نمي دونم، حالا بگو چيه؟ غضنفر ميگه بخاري! يارو كف مي‌كنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم مي كنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درختو گرم مي‌كنه؟ تركه ميگه: بخاريِ خودمه دوست دارم بذارمش بالاي درخت!

 

 

غضنفر يه سكه اززير خاك پيدا ميكنه، روش نوشته بوده تاريخِ ضرب: 200 سال قبل از ميلاد!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 19:45  توسط محسن و محمد مهدی  | 

غضنفرمي خواسته نماز بخونه مي گه: الحمد للله رب العالمين خدايا سرتو درد نميارم ولا الضالين!

 

 

غضنفر در حال مرگ بوده، پسراشو جمع مي كنه دورش كه نصيحتشون كنه! نفري يه چوب مي ده دست پسرا! به پسرا ميگه بشكونيدش! همه چوب رو مي شكونن! اين بار نفري 2 تا چوب مي ده بهشون. بچه هاش 2 تا رو هم مي شكونن! همين طور پيش ميرن تا مي رسن به جايي كه هر كدوم يه دسته چوب رو يه جا مي شكونن! غضنفرعصباني مي شه! داد ميزنه: اه! جنبه نداريد مي خواستم نصيحتتون كنم!

 

 

 

از يک دکتر(غضنفر) مي پرسن خط وسط قرص براي چيه؟ ميگه که اگر قرص با آب پايين نرفت با پيچگوشتي پايين کنند!!!

 

 

به غضنفر مي گن يه حديث از يكي از معصومين بگو. مي گه: هبدربدورابودودابودو مي پرسن اين حديث از كيه ؟ مي گه حضرت علي اصغر (ع) !

 

 

يه روز به غضنفر ميگن شما در روز چقدر نون مي خورين؟ ميگه صبح دوتا لواش، ظهر يه تافتون، بعد از ظهر چهارتا سنگك، شب هم سه‌تا باگت! به غضنفر ميگن پس نون بربري چي؟ ميگه پس فكر كردي اينا رو لاي چي مي ذاريم مي خوريم؟

 

 

 

همشهريهاي غضنفربه به نشانه ي همدردي با زلزله زدگان موبايل هاشونو گذاشتن رو ويبره !

 

 

همشهريهاي غضنفربه نشانه ي همدردي با مردم بم خونه هاشونو شوخراب کردن.

 

 

ماشين غضنفر رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو غضنفر داد ميزنه: هيچ خودشو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ غضنفر ميگه: من شمارشو برداشتم!

 

 

 

غضنفر ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت ‌صحنه بهش ميرسونن كه: جواب خياره، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، غضنفر ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. غضنفر ميگه: بابا اين عجب خيار گنده‌ايه!

 

 

بعد از عمري داريوش مياد ايرن، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خياي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ غضنفر ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!

 

 

 

غضنفر تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، غضنفر يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه غضنفر رو مي گيرن مي بيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكه خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! غضنفر ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي مي كردم!

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 19:44  توسط محسن و محمد مهدی  | 

غضنفر یه 1000 تومنی رو زمین پیدا میکنه برش میداره بعد میندازش میگه نه بابا ما ازین شانسا نداریم!

 

 

یه روز از غضنفر می پرسن آزادی بلند تره یا برج میلاد میگه آزادی؛ دوباره می پرسن می گه آزادی میگن چرا می‌گه چون آزادی پاهاش و باز کرده اگر ببنده بلندتره.

 

 

غضنفر مي ميره. شب اول قبر ۶۲ تا فرشته ميان سراغش. دو تاشون سؤال مي کردن ۶۰ تاشون حاليش مي کردن!

 

 

غضنفر با خدا قهر مي کنه. مي خواد نماز بخونه مي گه: 4 رکعت نماز ظهر مي خوانم به هيچ کس هم مربوط نيست!

 

 

غضنفر داشته تو عروسي مي خونده: مي خوام که با بوسه گل لباتو پرپر کنم… همون موقع کميته مي ريزه بگيرتش. غضنفر ادامه مي ده: اون گلي پرپرتو نثار رهبر کنم!!!

 

 

 

آقاهه مي خواسته ميخ به ديوار بکوبه ميخو سروته نگه داشته بوده. غضنفر بهش مي رسه مي گه بابا اين ميخ که مال ديوار روبروييه!

 

 

 

غضنفر با خدا قهر مي كنه مي خواد نامه بنويسه اول نامش مي نويسه به نام بعضيا!

 

 

 

يه روز غضنفر و يه ژاپنيه و يه آمريكاييه ميرن پيش خدا تا خواسته هاشونو بگن.
ژاپنيه مي گه خدايا كي مي شه همه ي تكنولوژي تو كشور ما باشه؟ خدا مي گه 100 سال ديگه. ژاپنيه مي زنه زير گريه خدا مي پرسه چرا گريه مي كني؟ مي گه آخه به عمر من قد نمي ده.
آمريكاييه مي پرسه كي مي شه همه ي قدرت در دست ما باشه؟ خدا مي گه 200 سال ديگه آمريكاييه مي زنه زير گريه. خدا مي پرسه چرا گريه مي كني؟ مي گه: آخه به عمر من قد نمي ده.
غضنفر مي پرسه خدايا كي مي شه ما آدم بشيم؟ خدا مي زنه زير گريه!!!

 

 

 

يه روز به غضنفر ميگن: سلام
ميگه: هان
ميگن: سلام
ميگه: آهان!

 

 

يه روز قوچعلي و حسن آقا و غضنفر با هم مسابقه چوب برى با اره برقي ميذارند. حسن آقا ۱۰۰۰۰ تا درخت ميبره,قوچعلی ۲۰۰۰۰ تا درخت ميبره غضنفر ۲۰۰۰۰۰ تا درخت ميبره! همه تعجب ميكنند و كلي دست ميزنند و گزارشگر ميارند تا باهاش مصاحبه كنه. گزارشگره ازش ميپرسه: آقا شما موقعيكه اره رو روشن كردي چه احساسى داشتي؟ غضنفر ميگه: مگه روشن هم ميشه؟

 

 

 

يه بار تو غضنفریه (محل سکونت غضنفر) مسابقه تقليد صداي داريوش برگزار ميشه، داريوش مياد چهارم ميشه

 

 

غضنفر سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 19:41  توسط محسن و محمد مهدی  | 

غضنفر تصادف مي کنه ماشينش کج و کوله مي شه!‌ ميبره صاف کاري. طرف مي خواسته سر کارش بذاره مي گه اگه توي اگزوز فوت کني ماشينت درست مي شه و تو رفتگي هاش دوباره مياد بيرون. غضنفر مي ره خونه داشته فوت مي کرده ولي هر چي فوت مي کرده ماشين درست نمي شده. دوستش مياد مي بينه مي گه احمق! اول شيشه هي ماشينو بده بالا. اينجوري که همه بادش در مي ره!

 

 

به مناسبت روز معلم از غضنفر مي پرسن شما چرا معلم شدي؟ مي گه من به سه دليل اين شغل رو انتخاب کردم: تير مرداد شهريور! به غضنفر مي گن نظر شما راجع به ماه رمضان چيه ؟ مي گه والا خيلي خوبه فقط يه ذره زولبيا باميه اش رو زياد کنن بهتر مي شه !

 

 

به غضنفر می گن : دو تا حيوان دو زيست نام ببر؟میگه قورباغه و برادرش

 

 

به غضنفر ميگن با آش جمله بساز ميگه محمدي اش صلوات !

 

 

به غضنفر می گن: سگتون بچه ی ما را گاز گرفته. می گه: اولا سگ ما گاز نمی گیره. دوما سگ ما همیشه بسته است. سوما ما سگ نداریم!

 

 

انجیر رو به غضنفر نشون می دن، می گن این چیه؟ می گه آلو بوده چلوندن، تو زعفرون خوابوندن، بهش کنجد مالوندن، یه چوب بهش چپوندن، تازه شده گلابی!

 

 

غضنفر و دوستش می رن سوراخ لایه اوزون رو بدوزن، خودشون می مونن اون طرف!

 

 

غضنفر یه آینه رو زمین پیدا می كنه. برش می داره، عكسش می افته توش، میگه: ببخشید نمی دونستم مال شماست!

 

 

از غضنفر مي پرسن باد صدادار چه شكليه؟ ميگه حلقه اي. ميگن چرا؟ ميگه چون هر وقت هر کی باد می ده، مي اندازه گردن من!

 

 

تو شهر غضنفر آباد کروات مد شه... تا حالا 50 تا تلفات داده!

 

 

غضنفر می ره ختم، ازش می پرسن شما؟ می گه من سایر بستگان هستم!

 

 

دعای غضنفر بعد از نماز: خدایا! مواظب خودت باش!

 

 

غضنفر می ره امتحان رانندگی، افسر بهش می گه حرکت کن. غضنفر می زنه دنده عقب! افسر می پرسه چرا دنده عقب می ری؟ می گه می خوام خیز بگیرم!

 

 

غضنفر میره مکه سرش تو حجرالسود گیر میکنه, میترسه میگه: خدایا منو نخور!

 

 

یه بار غضنفر تو مسابقات قرآن شرکت میکنه سوره ی بنی اسراییل بهش میفته از دور مسابقات انصراف میده.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 19:39  توسط محسن و محمد مهدی  | 

غضنفر میره تو یخچال درو رو خودش میبنده! بهش میگن چیکار میکنی مرد مؤمن؟ میگه: میخوام ببینم این چراغش واقعاٌ خاموش میشه یا نه؟

 

 

از غضنفر می‌پرسن: از کدوم شبکه بیشتر خوشت میاد؟ میگه: شبکه سه! میگن چرا؟ میگه: آخه روش عکس سه تا نون بربریه!

 

 

به غضنفر ميگن: ميدوني داداشت اچ، آي، وي (ويروس ايدز) داره؟ ميگه: نه بابا، اون كه تا ديروز جي، ال، ايكس داشت!

 

 

غضنفر قهرمان شنا ميشه، ازش مي‌پرسند: شما از كجا شروع كرديد؟ ميگه: والله، از زمين خاكي

 

 

از غضنفر مي پرسند فرق کچل با هواپيما چيه؟ مي گه کچل که فرق نداره هواپيما نکته انحرافيه

 

 

غضنفر از بچش مي پرسه چند سالته؟ مي گه 13. غضنفر مي گه من هم سن و سال تو که بودم 16-17 سالم بود.

 

 

غضنفر پرتقال پوست مي کنده، هي خدا خدا مي کرده موز باشه.

 

 

غضنفر عينک دودي مي زنه مي ره بيرون. پسرشو مي بينه محکم مي زنه زير گوشش مي گه ين موقع شب بيرون چي کار مي کردي؟ بچش مي گه بابا شب نيست عينکتو بردار. غضنفر عينکشو بر مي داره. دوباره مي زنه زير گوش پسره. پسره مي گه چرا مي زني؟ ميگه از ديشب تا حالا ينجا چي کار مي کردي؟

 

 

غضنفر و دوستش ميرن يك رستوران كلاس بالا، ‌دو تا كوكا سفارش ميدند‌، بعد هم يكي يك ساندويچ از كيفشون درميارند، ‌شروع مي كنند به خوردن. گارسونه مياد ميگه: ‌ببخشيد،‌شما نمي تونيد اينجا ساندويچ خودتونو بخوريد. غضنفر يك نگاهي به دوستش مي كنند، ‌ساندويچاشونو باهم عوض مي كنند!!

 

 

 

از غضنفر مي پرسن مي دوني چرا روي خيابان ولي عصر ين اسمو گذاشتن؟ مي گه چون صبح و ظهر هيچ خبري نيست ولي عصصصصصر! بيا ببين چه خبره!

 

 

عده اي از دوستان غضنفر سوار آسانسوري شدند و چون بلد نبودند آن را كار بياندازند همانطور ساكت در آسانسور ايستادند. بعد از مدتي نسبتا" زياد مرد شيك پوشي وارد شد و بلافاصله دكمه اي رو زد و آسانسور شروع به بالارفتن كرد, يكي از دوستان غضنفر فرياد زد: براي سلامتي آقاي راننده, صلوات بلند!

 

 

 

غضنفر ميره چلو کبابي. گارسون مياد ميگه: چي ميل دارين؟ غضنفر ميگه: يه پرس چلو کباب. گارسونه ميگه: با کمال ميل غضنفر ميگه: نه! با سماغ و دوغ!

 

 

پليس جلوی غضنفر رو مي گيره ميگه كارت ماشين، گواهي نامه، بيمه. غضنفر مي گه چه كار كنم؟ جمله بسازم؟!

 

 

غضنفرميره نماز جمعه، جو مي گيردش، موج مکزيکي مياد!

 

 

غضنفر برف پاكن ماشين ميزنه هيپنوتيزم ميشه.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 23:52  توسط محسن و محمد مهدی  | 

از غضنفر می پرسن دانشگاه مي ري؟ ميگه: اگه بار بخوره همه جا مي ريم... دانشگاه، انقلاب، ميدون آزادي...

 

 

از غضنفر می پرسن نخست وزیر به انگلیسی چی می شه؟ می گه :First And Under !!!

 

 

غضنفر تو توی جنگ بیسیم چی بوده. بیسیم می زنه می گه من 5000 نفر رو اسیر کردم. بیابد ببریدشون. بهش می گن خوب خودت بیارشون. می گه: آخه اینا نمی ذارن من بیام!

 

 

غضنفر با دوستش با لگد می زدن تو شکم همدیگه. يکي از اونجا رد مي شده مي گه شما دو تا دردتون نمي گيره ؟ غضنفر مي گه نه پوتين پامونه!

 

 

از غضنفر می پرسن دوست داری چه جوری بمیری؟ می گه مثل پدربزرگم در خواب و آرامش. نه مثل مسافرهای اتوبوسش در ترس و وحشت!

 

 

غضنفر با دوستش شطرنج بازی می کنه، شاه دق می کنه!

 

 

از غضنفر می پرسن تو چرا ریش نداری؟ می گه من به مامانم رفتم!

 

 

صرف فعل نشستن به گویش غضنفر: مو بنیشم تونم بنیشی اونم بنیشه ما که بنیشیم شمام که بنیشید دیه جا نی اونا بنیشن!

 

 

به غضنفر می گن با مردان آنجلس جمله بساز میگه: زنانه اینجاست مردانه آن جلست.

 

 

عزراییل میاد سراغ غضنفر. غضنفر خودش را می زنه به مردن!

 

 

غضنفر می ره بنگاه، می گن یه خونه داریم کنار راه آهنه. سر و صدا زیاده ولی بعد از یک هفته عادی می شه. غضنفر می گه: اشکالی نداره، این یک هفته رو می رم پیش داداشم.

 

 

غضنفر رفت بانک وام بگیره ضامن نداشت منفجرشد.

 

 

به غضنفر می گن چقدر شما زشتین!
غضنفر میگه: موقعی که کوچیک بودم تو بیمارستان منو عوض کردن!

 

 

غضنفر رو برق می گیره، می میره، فامیلاش سر قبرش با فازمتر فاتحه می دن!

 

 

غضنفر دستش شکسته بوده، میره دکتر، دستشو گچ می گیرن. غضنفر از دکتر می پرسه: آقای دکتر! بعد از اینکه گچ دستمو باز کنم آیا می تونم سنتور بزنم؟ دکتر می گه: البته، حتماً. غضنفر می گه: چه عالی! چون قبلاً نمی تونستم!

 

 

حیف نون یه بیست تومانی پیدا می کنه که وسطش سوراخه. به دوستش می گه یه بیست تومانی پیدا کردم که وسطش گوشه نداره!

 

 جوک غضنفر3

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 23:6  توسط محسن و محمد مهدی  | 

به غضنفر ميگن از چه لبي خوشت مياد؟ ميگه از لب جوب!

 

غضنفر و دوستش تصمیم می گیرند فارسی حرف بزنند.
اولی: پا شو!
دومی: نمی پاشم!
اولی: نمی پاشم چیه؟ باید بگی پاشیده نمی شوم!

 

به غضنفر می گن: فهمیدی زلزله اومد؟ می گه: نه! من روم اون ور بود!

 

غضنفر با کلید گوشش رو تمیز می کنه، گردنش قفل می شه!

 

غضنفر زنشو بدجوری می زده، ازش می پرسن چی کار کرده که می زنیش؟ می گه اگه می دونستم که می کشتمش!

 

از غضنفر می پرسن برای بستن یک لامپ به چند نفر احتیاج داری؟ می گه 3 نفر. می گن چرا 3 نفر؟ میگه: یه نفر میره بالای نردبون لامپ رو بگیره، دو نفر هم از پایین، نردبون رو بچرخونن!

 

یه روز غضنفر با دوستاش می خاستن پارتی بگیرن تو یه اتاق دو تاشون مى رقصن، یکیشون هم میگه: سبز - آبى - قرمز ازش می پرسن چرا این جورى می گى؟ میگه من راقص نورم!

 

غضنفر در خونش رو رنگ می کنه، بجه هاش گم می شن!

 

از غضنفر می پرسن چه جوری بستنی کیم می خوری؟ می گه می ذارمش لای نون، سیخشو می کشم بیرون!

 

غضنفر می ره دم در آزمایشگاه داد می زنده: پس کی می خواین جواب خون شهدا رو بدین؟

 

از غضنفر می پرسند: می دونی چرا غواص ها به پشت می پرن تو آب؟ می گه: چون اگه به جلو بپرن می افتن تو قایق!

 

غضنفر می ره عیادت یکی از دوستانش، وقتی می خواد بره به اقوام دوستش که اونجا بودن، میگه: این دفعه مثل دفعه قبل نکنید، که مریضتون مُرد و منو خبر نکردیدها!

 

غضنفر از صدای جیرجیرک خوابش نمی برده، جیرجیرکه رو روغنکاری می کنه!

 

مادر به پسرش: هیچ خجالت نکشیدی این همه کیک رو تنهایی خوردی، اصلاً هیچ به فکر خواهرت بودی؟
پسر بچه: آره مامان همه اش به فکرش بودم، که نکنه یک دفعه وسط خوردن کیک سر برسه!

 

غضنفر می ره تماشای رقص باله از اول تا آخرش خواب بوده. بعد ازش می پرسن چه طور بود؟ میگه آدمای خیلی خوبی بودن. دیدن من خوابم، رو نوک انگشت راه می رفتن!

 

به غضنفر میگن پاشو سحره. میگه بزار بخوابم.خودم فردا بهش زنگ میزنم

جوک غضنفر 2

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 21:49  توسط محسن و محمد مهدی  | 

۱-      ظروف پلاستيكي تقريبا پنجاه هزار سال در برابر تجزيه و فساد مقاومند.

2-      رشد كودك در بهار بيشتر است.

3- حس بويايي مورچه با حس بويايي سگ برابري مي كند.

4- در يك سانتي متر پوست شما دوازده متر عصب و چهار متر رگ و مويرگ وجود دارد.

5- در تمام وجود شما بيش از يك مشت گچ «كلسيم» وجود دارد.

6- موش دو پای افريقائي ، بي آنکه سرش را برگرداند ، مي تواند پشت سرخود را ببيند اين جانور ، از ميدان ديدی برابر سيصد و شصت درجه برخوردار است.

7- زمان بارداري فيل به 2 سال مي رسد.

8- بيشترين ضربان قلب راقناريها با1000بار در دقيقه وكمترين را فيل با27 بار در دقيقه دارد.

9- يکي از شديدترين نعره ها در بين حيوانات به شير آفريقايي تعلق دارد صدای نعره آنها تا سه کيلومتری شنيده مي شود اسب آبي هم جزء حيواناتي ا ست که داری نعره بلندی مي باشد ، تا آنجا که حيوانات آبي در زير آب نعره آنها رو مي شنوند ولي با همه اين اوصاف شديدترين نعره ها متعلق به والها مي باشد آنها مي توانند نعره ای معادل دويست دسي بل توليد کند برای مقايسه بايستي بگويم که اين نعره از صدای موتور يک جت بيشتر مي باشد.

10- وقتي يك نوزاد در حال گريه است با صداي ش..ش.. شما آرام خواهد شد و اين به اين دليل صداي ابي است كه اطراف نوزاد را در دل مادر گرفته است.در ضمن اين يكي از دلايلي است كه چرا صداي ساحل دريا به انسان ارامش مي دهد.

 

11- در پنير ماده اي به نام تيرامين وجود دارد كه اگر در مغز جمع شود ، باعث كندي ذهن مي شود، البته اين ماده توسط يك نوع آنزيم موجود در بدن انسان مي تواند كاتابوليسم شود، ولي اين آنزيم تا حد مشخصي فعال مي باشد. براي فعاليت بيشتر اين آنزيم بايد ميزان مس را در بدن زياد كرد، و اين كار با خوردن گردو كه حاوي مقداري مس است ،انجام مي دهند. به همين دليل در متون ديني خوردن گردو به همراه پنير توصيه شده است.

12- يک شاهين مثل اين است که دنيا را با يک دوربين قوی نگاه مي کند . يک شاهين مي تواند مثلا" از فاصله سي متری روزنامه بخواند شير به تيز بيني انسان است مثلا يک بز کوهي را از فاصله هزار و پانصد متری تشخيص مي دهد فيلها و کرگدنها يا به عبارت ديگر گياهخواراني که در سنين بزرگي و بلوغ از هيچ دشمني ترس ندارند ، قدرت ديدشان بسيار کم است ، آنها از فاصله سي متری ديگر نمي توانند فرقي بين يک بوته و گورخری که ثابت ايستاده ، بگذارند ، آنها محيط اطراف خود را به صورت مات مي بينند.

13- اگر ريشه های يک درخت جوان صنوبر را به هم وصل کنيم طول آن به دو يا سه متر خواهد رسيد.در حالی که طول ريشه های يک گیاه گندم به ۶۰۰ متر و طول ريشه های نيشکر به ۲۰ کيلو متر مي رسد.

14-  انسان سالانه بيش از ۱۰ ميليون مرتبه پلک می زند!

 

15- ناخن‌های انگشتان دست، تقريبا چهار برابر ناخن‌های پا رشد می‌کنند!

16- دلفين‌ها هم مانند گرگ‌ها هنگام خواب يك چشمشان را باز می‌گذارند!
 17- سرعت آب دهانی كه هنگام عطسه از دهان شما خارج مي شود، حدود ۱۲۰ كيلومتر بر ساعت است!

18- مغز انسان فقط دو درصد از وزن بدن را تشكيل مي دهد ولي بيست و پنج درصد از اكسيژن دريافتي بدن را به تنهايي مصرف ميكند.

19- با نگاه کردن به گوش جانوران مي توانيم پي به تخم گذار بودن و يا بچه زا بودن آنها ببريم، بدين صورت که تخم گذاران گوششان ناپيدا و بچه زايان گوششان نمايان است تنها در اين مورد يک استثنا وجود دارد و آن نوعي افعي بچه زا است که گوشش دقيق پيدا نيست.

 20- بيشتر سردردهای معمولي از کم نوشيدن آب مي باشد.

21-  انسان امروزی بطور متوسط شش سال از عمرش را تلويزيون نگاه مي کند و شش سالش را هم صرف غذا خوردن مي کند و يک سومش را هم مي خوابد.

**********************************************************************

اگر همه‌ی مردم چين روی يک صندلی بايستند و همم زمان باهم بپرند، قادر خواهند بود که زمين را از مدارش خارج کنند.

انسان با ۳۰۰ استخوان در بدن خود متولد می‌شود. اما در بزرگسالی دارای فقط ۲۰۶ استخوان است.دليل اين امر اين است که در سنين بلوغ چندين استخوان به هم می‌پيوندند تا يک استخوان تک را به وجود آورند

مينا ی دندان سخت ترين بخش بدن است.

با اين که استخوان ظاهری سخت دارد٬ اما ۷۵ درصد آن را آب تشکيل می‌دهد

جذام قديمی ترين بيماری است که توسط بشر شناخته شده است.

هيچ کس نمی تواندخود را غلقلک دهد!!!

چرا که مخچه را به بقيه ی قسمت های مغز می‌رساند و آن ها را متوجه می‌سازد.مغر با ناديده گرفتن عمل شما حسی را در بدنتان ايجاد نمی‌کند.

روباه همه چيز را خاکستری می‌بيند.

بعد از مغز استخوان مو دارای سريع ترين سرعت رويش است.

طول عمر يک مژه تقريبا ۱۵۰ روز است.

*********************************************************************

كدام حیوان زنده بزرگترین تخم را دارد؟

البته شترمرغ ! تخم این حیوان، دو هزار برابرِ كوچكترین تخم كه متعلق به مرغ مگس خوار است، حجم دارد. این تخم، به طور متوسط 18 سانتی متر طول و 15 سانتی مترعرض دارد و وزن آن بین 2/1 تا 2 كیلو گرم است، یعنی تقریباً به اندازه 22 تخم مرغ معمولی. اگر بتوانید حدود 2 ساعت برای آب پز شدن آن صبر كنید، پشیمان نخواهید شد ؛ زیرا چنین تخمی به راحتی 10 نفر را سیر خواهد كرد. تخم شترمرغی كه آسیب ندیده باشد، می تواند وزن یك انسان بالغ را تحمل كند. اما بزرگترین تخم، در مقایسه با اندازه بدن، متعلق به پرنده ای به نام "كیوی" است كه در استرالیا زندگی می كند. جثه كیوی، تقریباً به اندازه یك مرغ است، اما تخمی كه می گذارد، یك چهارم بدنش وزن دارد.

خطرناك ترین ولتاژ چیست ؟

آنچه در بدن اثر می كند و باعث مرگ می شود، جریان است. جریانی كه از بدن می گذرد، برای عبوراز سوی بافتها با مقاومت الكتریكی زیادی مواجه می شود. این فرآیند ، بلایی سربافتها می آورد كه از آن برای اعدام با صندلی الكتریكی استفاده می شده است. مقاومت در برابر جریان، بدن را گرم می كند و به نوعی آن را می پزد. اما بیشتر مرگهایی كه بر اثر برق گرفتگی رخ می دهد، حاصل مختل شدن ضربان قلب به وسیله الكتریسیته است. ضربان قلب، با پالسهای الكتریكی گره های سینوسی قلب تنظیم می شود. جریان الكتریسیته خارجی، توازن ظریف و حساس لازم را برای ضربان منظم و پایداری قلب به هم می زند. اگر این روند برای مدتی طولانی ادامه یابد، قلب دیگر به حالت عادی باز نمی گردد و دچار انقباض های  نامنظم بطنی می شود كه برای گردش منظم خون بی فایده است. بدون خون، مغز دچار كمبود اكسیژن شده و می میرد . در این فرآیند ولتاژ نقشی ندارد، اما مانند هر جای دیگر ، بدون وجود اختلاف پتانسیل الكتریكی با ولتاژ بین 2 نقطه یك جسم، هیچ جریانی در كار نخواهد بود. به عبارت دیگر، ولتاژ باعث ایجاد جریان و جریان موجب مرگ می شود. ولتاژ های بالا به دلیل ایجاد جریان های شدید در بدن خطرناك ترند.

با این حال، بعضی منابع ولتاژ بالا بی آزارند. مولد " وان دو گراف آزمایشگاهی" یا فندكهای گاز خانگی می توانند ولتاژهایی حدود چند هزار ولت تولید كنند. اما چون این الكتریسیته ساكن است و به عبارتی، الكترون های درگیر ماجرا كه توان جاری شدن دارند، كم اند، دست زدن به این وسایل باعث می شود جریانی اندك در مدت زمان بسیار كوتاه از بدن بگذرد.

 در روز نباید روی برگ گیاهان آب پاشید ؟

پاشیدن آب ، روی برگ گیاهی كه در معرض تابش آفتاب قرار دارد، باعث ایجاد لكه ها و نقطه های قهوه ای رنگ روی آن می شود. دلیل آن هم واضح است: آب روی برگ، به شكل قطره درمی آید واین قطرات، اگر زیر تابش مستقیم خورشید باشند، مانند عدسی عمل كرده و نور خورشید را روی برگ متمركز می كنند و باعث سوختن موضعی آن می شوند.

*********************************************************************

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 21:31  توسط محسن و محمد مهدی  | 

یارو قاضي ميشه ، يكي ميره پيشش ميگه من از همسايه ام
شكايت دارم ، يه من گفته گه نخور
قاضی هم ميگه : غلط كرده ، برو بخور .به كسي چه مربوطه ؟!!!!

------------------------------------------

اگه يه نفر با گاری دنبالت كرد
.
.
.
نترس چون نون خشكيه
.
.
.
اونم فهميده با نمكی !

------------------------------------------

معلم انشاء به بچه ها ميگه موضوع انشاء اين دفعه اينه که :
اگر مديرعامل بوديد چه ميکرديد ؟
بعد ميبينه همه تند و تند و با هيجان شروع کردند ،
به نوشتن بجز يک نفر که نشسته و داره از پنجره بيرون رو تماشا می کنه ،
معلمه ازش ميپرسه : چرا تو هيچی نمينويسی ؟
بچه ميگه : منتظرم تا منشی ام بياد !

------------------------------------------

مناجات بعد از طلاق:
يارب ان نوگل خندان كه سپردي به منش انقدر لوس و ننر شد كه سپردم به ننش

------------------------------------------

قول مراد به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ تركه مي گه : آره . تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما

------------------------------------------

خبر رسيده که يکي از فرشته هاي خدا گم شده. چند ميدي لوت ندم؟؟؟

------------------------------------------

وقتي صداي اس ام اس مياد منيش اين نيست که مسيج داري منيش اينه که يکي به يادته
ميدوني چرا دل به دلت دادم؟ به خاطر شباهت زيادت به ماه

------------------------------------------

با اين تفاوت که ماه سه حرف داره ولي تو حرف نداري

------------------------------------------

سلام من يك بوس كوچولو هستم مي تونم چند لحظه روي لپ شما استراحت كنم

------------------------------------------

براي عشق تو در قلبم سه کوه ساختم اولي کوه وفا دومي کوه صداقت سومي....... کوهي که هر وقت بهم گفتي دوست ندارم از اون بندازمت پايين

------------------------------------------

من تو اين دنيا سه تا دوست دارم …خورشيد ،ماه و تو . اولي رو واسه
خودم دومي رو واسه شبام ولي تو رو واسه تک تک لحظه هام مي خوام

------------------------------------------

-من تورو فقط 15 تا دوست دارم!!!به اندازه يه 7 آسمون 7 دريا و يک دنياااااا

------------------------------------------

شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:اتشه ديدنه تو…. شوقه با تو بودن….و اندوهه بي تو بودن!!!

------------------------------------------

-عاشقت هستم اگر چه هدفي بيهوده ست دوستت دارم اگر چه سخنه تکراري است

------------------------------------------

من غريبه ي ديروزم.اشناي امروز.و فراموش شده ي فردا..پس در اشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي فردا يادم کني

------------------------------------------

عشق با غرور زيباست ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني... آن وقت است كه ديگر عشق نيست صدقه است

------------------------------------------

نمي دانم که دانست او دليل گريه هايم را؟ نمي دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را؟ و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم

------------------------------------------

قلب من کوچک بود...عشق تو ليک بزرگ..من ز اندازه قلبم بيرون...عاشقت بودم و از عشق تو سرشار ولي...ساليان بسيار ...مانده ام عاشق تو...تا که اندازه اين عشق ترا...در دلم جاي دهم...و هنوزم باميد...عاشقت خواهم بود...گرچه تو رفتي و دل تنها شد...گرچه اين عشق بدون تو غمي بر ما شد

------------------------------------------

تارغرور بر دروازه محبت تنيدن و چه فاصله کوتاهي است تا انتهاي مرز بودن......
سوگوار مرگ لحظه هاي ديروز بودن چاره کار نيست
معجزه تبسم را امتحان بايد کرد

------------------------------------------

مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني... مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني...
مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من قصهء عشق کهنه ام را مو به مو از بر کني...

------------------------------------------

-مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني... مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني... - مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من قصهء عشق کهنه ام را مو به مو از بر کني...

------------------------------------------

هميشه رفتن بهترين نيست هميشه ماندن ان حضور ناب نيست گاهي ميان رفتن و ماندن هيچ فرقي نيست دلتنگم؟باشد. او را نمي بينم ؟باشد. اصل درست اين است که عزيزان ما در خانه ي دل ما جاي دارند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 19:56  توسط محسن و محمد مهدی  | 

باسلام

از بازدید شما دوست گرامی متشکریم.امیدواریم در آینده مطالب مفیدی برای شما عزیزان فراهم آوریم.آنچه را که دوست دارید در این وبلاگ ببینید در بخش نظر خواهی برای ما ارسال کنید و ما را در طراحی این وبلاگ یاری کنید.با تشکر.

ایمیل 
mahyapayam@gmail.com
mahyapayam@yahoo.com
mahyapourmohsen@yahoo.com

 

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 22:33  توسط محسن و محمد مهدی  | 

 
<="Link Box" style="width: 500px; height: 300px; border: 1px solid #e6e6e6;" src="http://www.zim.ir/linkbox.php">